اقبال يغمايى ( گردآورنده )

28

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )

نباخت . گفت : « اين جمله شرطيه است . خداوند حكيم نيز در قرآن خطاب به پيغمبر اكرم فرموده است : وَ لَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ . » « * » . من هرگز بىاحترامى به شاه نكردم اين جملهء شرطيه است . . . امام‌جمعه كه مىدانست اگر اين دم بگذرد فرصت و بهانه از دستش مىرود فرياد كشيد : مردم ، چه آرام نشسته‌ايد ، بكوبيد ، بگيريد ، ببنديد ! بدين نهيب مزورانه و شرانگيز اراذلى كه در گوشه و كنار مسجد نشسته و منتظر فرمان بودند با گرز و شمشير و قمه و چاقو و چوب به مردم حمله بردند . هواداران سيد نيز متقابلا به سوى امام‌جمعه و پيروانش تاختند ، نزديك بود كه هواداران امام‌جمعه پراگنده شوند كه به اشاره نظام العلما چندين ظرف كر را كه آهنى و روى چهار چرخ‌سوار بود به حركت درآوردند . صدايى مهيب از آن برخاست ؛ و فراشباشيان طرفدار امام‌جمعه فرياد كردند كه براى كوبيدن و كشتن معاندان امام‌جمعه از ميدان ارك توپ آتشبار فرستاده‌اند . اجتماع‌كنندگان در مسجد بدين گفتهء دروغ ترسان ، و پراكنده شدند . امام‌جمعه و همدستانش بدين فريب و نيرنگ از خطر رستند و دگربار نيرو گرفتند . چند تن از طلاب ، سيد عبد الله بهبهانى 12 را به مسجد مروى بردند و دسته‌اى ديگر سيد محمد طباطبائى را به منزلش رساندند . سيد جمال مبهوت و بىحال در آن محل پرخطر ايستاده بود . عبد الهادى فرزند كوچك طباطبائى وى را در پناه گرفت و به خانه برد . چون به حال آمد آزاديخواه بزرگ سيد محمد طباطبائى 13 وى را دلدارى داد . مهاجرت روحانيان آزاديخواه به زاويهء عبد العظيم بارى ، عين الدوله و علاء الدوله از خدمت بزرگى كه امام‌جمعه به ايشان

--> ( * ) آيهء 65 سورة الزمر ؛ سورهء 39